أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

354

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

چنان نديده است و گوشها چنان نشنيده است و بر خاطر هيچكس بگذشته نيست ، امير المؤمنين على عليه السّلام آن زر بريخت هفتصد دينار بود گفت : صدق اللّه جلّت عظمته حيث قال : مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ ؛ الآيه ، از آنجا دينارى برداشت با عبد الرّحمن عوف داد و باقى بر اهل البيت و فقراى مهاجر و انصار نفقه كرد [ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ] خداى تعالى فراخ عطاست اگر از اندكى بسيارى بدهد خزانهء او را نقصانى نيايد و داناست با جزاء و مقادير بر حسب استحقاق و جزا دهد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 262 ] الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ( 262 ) حق سبحانه و تعالى چون بندگانرا تحريض كرد بر صدقات و زكوات دادن درين آيت بيان مىكند كه چگونه بايد دادن ، گفت : آنان كه مالهاى خود نفقه كنند در راه خداى تعالى و در پس آن نيارند رنجى و منّتى را ، مال در راه خداى تعالى آنگه مصروف باشد كه قصد و نيّت و ارادت تو خداى باشد و طلب رضاى او ، براى رضاى خداى بايد نه براى رياى خلق ، آنچه براى خداى تعالى باشد بايد كه نيّتى سابقه باشد و در عقب رنجى نيايد از منّتى و اذيّتى ، اگر بدهى و منّت ننهى و بر سر ستاننده نزنى و رنجى بر دل او ننهى از تو قبول كنند و اگر در وقتى از اوقات بر سر او زنى و رنجى بر دل او نهى هم در آن وقت بر روى تو زنند ، بمنّت منكّد مكن و باذيّت مكدّر مگردان ، كريم بدهد و منّت ننهد ، عطا دهد و پوشيده دارد ، ببخشد و ببخشايد ، دعا نخواهد و جزا چشم ندارد ، ثنا نجويد و آنچه بدهد با كس نگويد ؛ چنان كه آن مهتر جوانمردان كرد و گفت : « لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً » . و [ أَذىً ] رنج باشد و آن آن بود كه ذكر آن پيش كسان بسيار كند و باز گويد پيش كسانى كه او را خوش نيايد . در خبرست كه زنى پيش اسامة بن زيد آمد و گفت : من جعبهء دارم تيرى چند درو مرا راه نماى به مردى كه رفتن او بجهاد براى خداى بود نه براى ريا ، اين مجاهدان بيشتر از براى آن ميروند تا از باغهاى مردمان ميوه خورند